خرید بک لینک
يعني حيف اونهمه امتياز بيستي كه توي نظر سنجي به استاديتِ تو دادم وااااي خداي من مگه ميشه امتحانِ كيفرشناسي انقدر چرت باشه ؟ نميتونم بگم اسون بود يا سخت بود ولي هرچي بود خيلي چرت بود چون به استادي مثل كوروش حسيني با اونهمه جذابيتِ ظاهري و باطني كه تازه هم وكيله هم قاضيه نميخورد كه يه همچين سوالات چرتي بياره اخه ميدونين من همش تو كلاساش حضور سبز خودم رو به عمل ميرسوندم و تدريسش رو بدون يك واو جا انداختني تند تند نوت برداري ميكردم و واسه امتحانش قشنگ چند دور خوندم هم جزوش رو هم قانون رو بعد نوزده تا سوال تستي داده بود كه گذينه هاي تك به تكشون هم عين تا عين هم بود گذينه ها رئيس زندان ، دادستان ، قاظي ناظر زندان ، قاظي اجراي احكام ، شوراي طبقاتي ، شوراي انظباطي ، سه ماه ، شيش ماه ، يك سال ، دو سال ، سه سال بود كه خب قشنگ مشخص بود قصدش پيچوندنمون بود چون سوالات خيلي بهتري هم ميتونست بياره اما نيورد بعدم اينكه اومد بالاي سر هممون بالاي سر من كه اومد اصلا نميدونستم چي بايد ازش بپرسم چون اصولا عادت ندارم اينجور وختا از استادا سوالي بپرسم چون هم غرورم نميزاره همم اينكه خب چي ميخوام بپرسم ؟ مثلا ميخوام بپرسم استاد اين سوال رو بلد نيستم ! جوابش رو بگو ؟ كه اون هم نميگه قطعا ! به جرات ميتونم بگم نزديك نيم ديقه بي حركت بالاي سرم جفت جفت وايساده بود طوري كه عطرِ تلخِ تنشُ حس ميكردم فكر كنم ماتش ب

برچسب: نویسنده: نوید شریفی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:20

به همين كيبورد قسم انقدر اعصابم خورده كه توي پست قبل اشتباهي قاضي رو قاظي نوشتم ولم كنيد بابا ولم كنيد الان مثلا همتون دكتراي ادبيات فارسي دارين ؟ چه حساسم هستم من ! يارو ميبيني به قصد و بي قصد از هر ده تا كلمه هفت تاش رو اشتباه مينويسه بعد ادعاش گوش فلك رو هم كر كرده ! چي ميگم من اصلا ؟ شماها ميفهميد ؟ + نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:1 توسط پآیآن بآز |

برچسب: نویسنده: نوید شریفی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:20

من دلم میخواست خاطره نویسی رو از بدو خودشناسی شروع میکردم که البته شروع هم کرده بودم اما اونقدر زدن تو پرم و گفتن این چیا اخه چیه که مینویسی که زدم کردند و گرفتم تک به تک ورق های دفترهاى خاطراتم رو پاره کردم حتی اون وب هایی هم كه توشون خاطره مینوشتم رو حماقت محض کردم و یکی یکی حذفشون کردم و دیگه هیچ خاطره ای ندارم همیشه وختی کارتون جودی ابوت رو میبینم یا کتابش رو میخونم یا حتی اسمی ازش میشنوم حس نویسندگیم گل میکنه و دلم میخواد عین تا عین اون تمام اتفاقات دوروبرم رو بدون یک واو جا انداختنی مو به مو بنویسم اما همیشه برای رقم خوردن این اتفاق یسری موانع سر راهم هست اونم اینه که جودی ابوت نویسندگی رو از بدو تولدش و یجورایی از همون اوایل بچگی که خودش رو شناخته شروع کرده و یسری اتفاقات توی زندگیش افتادند که جرقه ای باشه برای نویسندگی و استارت این كارش اما من همین استارتَ رو ندارم همین شروع همین جرقه که باعث شه من رو به اینکار ترغیب کنه به بیان صریح تر من اشتباه کردم همون سال نود و دو كه وب نویسی رو اغاز کردم به کارم ادامه ندادم و مدام ادرسم رو تغيير دادم و ازین شاخه به اون شاخه پریدم و کلی اتفاق رو که میشد نوشته بشند و کلی ارشیو درست بشند رو از دست دادم خلاصه ی مطلب اینکه زمان به عقب برنمیگرده و نمیتونم جبران خسارات وارده رو بکنم اما اینی که الان دارم مینویسم هم شاید خودش یه شروع باشه برا

برچسب: نویسنده: نوید شریفی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:20

دوست پسر عنه ؟ وختي خودمُ واسه بابام لوس ميكنم">ميكنمُ اون هم دو تا دستاشُ باز ميكنه و چند دقيقه اي تو اغوشش ميمونم به اين عشق و عشق بازيا احتياجي نيست ! خب ؟

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:5 توسط پآیآن بآز |

برچسب: نویسنده: نوید شریفی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:20

فداتون بشم يا چي ؟ ^____^ اينكه سيزده نفري تو وبم انلاين ميشين بهم انگيزه ي نوشتن ميده :)) من واقعا تعدد كامنت ها واسم مهم نيست :)) حتي خاموش يا روشن بودنتون هم همينطور :)) چون خودمم خاموشم :)) يا در اكثر موارد اصلا نميخونم :)) ولي امار بازديدم واسم مهمه :)) خيلي هم مهمه :)) اگه توجه كرده باشيد با هر بار چينج وب صفرش ميكنم :)) ميخوام ببينم چقدر هستيد و چقدر نيستيد :)) بودنتونُ قربون خلاصه :)) + نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:13 توسط پآیآن بآز |

برچسب: نویسنده: نوید شریفی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:20

تركيب يسري خوراكيا با هم خيلي ميچسبه حتي اگه جفتشون يه خوراكي سادن باشن مثلا گوجه خورد كني بعد ليمو بريزي روش يا مثلا شكلات شيرين رو با البالو ترش بخوري يا مثلا سيب رو با نمك بخوري يا مثلا پرتقال رو با بسكوييت بخوري

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:22 توسط پآیآن بآز |

برچسب: نویسنده: نوید شریفی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:20

وختايي كه با " بيا اينِ بخور بابا " مكالمه اي رو به پايان ميرسونم بعد طرف ميگه " د اخه تو كير داري ؟ " دلم ميخواد درش بيارم نشونش بدم تا دفعه ي ديه ازين غلطا نكنن

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:40 توسط پآیآن بآز |

برچسب: نویسنده: نوید شریفی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:20

صفحه بندی